"امیر بیداریان" نوازنده تنبك سال ۱۳۱۱ به دنيا آمد و ایشان نزد استاد مرشد نصرالله از تنبك نوازان قديمى موسيقى زورخانه اى به شاگردى نشست و در سال ۱۳۳۶ به استخدام راديو درآمد. او طى سال ها كار هنرى در اركسترهاى شماره يك و دو راديو در نيروى هوايى ارتش نيز خدمت مى كرد و در زمينه هاى مختلف نوازندگى، آموزش و سازندگى موسيقى متن فيلم همچون: حسن كچل، كوچه مردها، قيصر و... موسيقى چند نمايش عروسكى كار كرد.
از وی سه اثر به یادگار مانده: كتاب و نوار ريتم به زبان نت و جلد دوم كتاب گنجينه وزن ها به همراه دو نوار و جلد سوم كه در زمان حيات او زير چاپ نرفت. وی ۱۲ اسفند سال ۱۳۷۴ از دنيا رفت.
"حسن كچل" اولين فيلم موزيكال ايراني بود كه اجرای دشوار و روان و زیبای آنها را با تنبک استاد امیر بیداریان به عهده داشتند.
«آذر كيميا» دونوازى سنتور و تنبك رضا مهدوى و امير بيداريان را شامل مى شود كه بیشتر قطعات بداهه نوازی ایشان می باشند.
ايشان در سال۱۳۷۴ دار فاني را ودا گفتند.
=================
جناب "ماهوریان_نهیب" گفته اند:
"واقعا براتون متاسفم که هنرمندی مثل اکبر خان خرم تو قزوین هست و شما حتی اسمشم نمی دونید.ایشون قطب موسیقی ردیفی ایران و یه ردیف دان کاملن .از دوستان نزدیک مرحوم عارف قزوینی صبا و احمد عبادی و........که خیلی ها از نقاط مختلف کشور میرن دست بوسش.اون وقت شما..."
نمی دونم ایشون که حتی اسم اصلی استاد خرم رو نمی دونن چرا فکر کردن که بنده از استاد چیزی نمی دونم. مگه میشه یکی تو قزوین باشه سازم بزنه اون وقت استاد ثقفی(متولد ۱۳۲۵) معروف به خرم رو نشناسه!!
بخش مشاهیر موسیقی استان قزوین ادامه پیدا نکرد وگرنه اونجا در مورد استاد مي نوشتم. البته يه اشكال بزرگ توي استاد ثقفي هستش كه ايشون شاگرد خانوم قبول نمي كنن ولي هر آقايي رو به شاگردي قبول مي كنن و مجاني به ايشان درس ميدن بعد يه سري نوازنده سه تار كه بعد از ۴ يا ۵ ماه فكر مي كنن استاد شدن... بعد ميان همونطور كه ساز زدن ياد گرفتن كامنت مي زارن بدون اينكه وبلاگ رو بخونن مي گن چرا درباره استاد ما هيچي ننوشتي... .
استاد ثقفي بايد تغيير رويه بدهند و از پذيرفتن اين جور شاگردا امتنا كنن و الكي خونه شون رو شلوغ نكنن كه دارن موسيقي اين مملكت رو حفظ مي كنن... نه با اين كارشون دارن ضربه بدي به موسيقي مي زنن!
حالا من نمي دونم منظور جناب ماهوریان_نهیب از جمله " اونوقت شما..." چي بود! اونوقت من چي؟؟
===========
-
حرف دل من
در باره كيوان ساكت نوشتن را يك ماه پيش وقتي با استاد رضايي ( استاد سه تارم) در باره وي حرف مي زديم تصميمش را گرفته بودم مثل اين هشت نه ماه اخير كه ننوشتم يا نوشتم و پست نكردم روي وبلاگ نگذاشتم! ولي يك ماه پيش كه ما به آقاي رضايي گله كرديم كه چرا كيوان ساكت سه تار را با مضراب مي زنه و ناخنش رو بلند نمي كنه و آقاي رضايي از كيوان ساكت جانب داري مي كرد همون روزي كه خسته بود و با وجود اسرار بچه ها تنبور نزد ولي وقتي اسم كيوان ساكت اومد چشماش يه برق خاصي پيدا كرد شارژ شد و خنديد همون روز تصميم گرفتم اين مطلب رو روي وبلاگم بزارم ولي نمي دونم نگذاشتم! ولي حالا كه سر كوكم و كيف پستش مي كنم. البته بحث ما به مضراب ختم نمي شد و كلي مدح و ذم و ... در وصف كيوان ساكت رد و بدل شدو يه مقدار هم در مورد سبك ايشان با دوستان بحث كرديم كه در آخر اينجانب تصميم گرفتم خلاصه اي از كيوان ساكت در وبلاگم قرار دهم هر چي باشه ما شاگردشونيم و به سبك تدريس ايشان ساز مي زنيم. البته اين پست براي دل استادم كمال رضايي است! اميدوارم يه روز نزديك تمام خستگي هاش از دلش بيرون بره!

-
بيوگرافيي مختصر

كيوان ساكت، نوازنده تار و سه تار و آهنگساز متولد سال ۱۳۴۰ در مشهد است، از همان دوران كودكى براى رسيدن به رؤياها ،موسيقى را انتخاب كرد.
در دو دهه فعاليت حرفه اى او در نوازندگى و آهنگسازى چند آلبوم و ده جلد كتاب در زمينه آموزش تار و سه تار از ساكت به بازار موسيقى عرضه شده است.
براى جور ديگر بودن گروه وزيرى را اواسط دهه هفتاد تشكيل داد، اين گروه كنسرتهاى متعددى در ايران و كشورهاى ديگر برگزار كرده است، به او پيشنهاد داده شده كه با گروهى از بچه هاى بم تابستان كنسرتى در كشور فرانسه برگزار كند. به سراغ كيوان ساكت در يك روز بهارى رفتيم و از خودش و همه آنچه را كه مى خواهد پرسش كرديم.
اولين استاد تار وي دايي شان بوده كه مدرس تار بودند بعد ها نزد حميد متبسم ساز زدن را ادامه داد و در ادامه بدون استاد با آثار ضبط شده استادان ادامه داد كه باعث شده اكنون سبك خاصي را ايجاد كرده اند كه شايد بتوان گفت بيشتر دنباله رو سبك استاد وزيري است. كيوان ساكت مي گويد وزيري يك نابغه موسيقي است.
در سال ۶۵ با گروه صبا را تشكيل داد و در سال ۶۹ به دعوت مشكاتيان به گروه عارف پيوست و همکاری هایی در این گروه داشت سپس مرحوم بسطامی آشنا شد.در سال ۱۳۷۵ گروه وزيرى را با تعدادى از هنرمندان كشور چون محمد دلنوازى، شادروان سهيل ايوانى، فاضل جمشيدى، سياوش پورفضلى و تعدادى ديگر از دوستان راه اندازى كرد. اين گروه بعدها با پيوستن هنرمندان ديگرى وسعت پيدا كرد. حسن ناهيد، شادروان ايرج بسطامى، كريم قربانى، ناصر رحيمى، خورشيدفر و هنرمندان ديگر هر كدام در مقاطع مختلف با اين گروه همكارى داشتند. يك يا دو سال بعد هم گروه «جوان وزيرى» را نيز بنا نهادند كه اين دو را بعدها در هم ادغام شد و نظر به علاقه و اعتقادى كه به راه استاد بزرگ موسيقى ايران «كلنل على نقى وزيرى» داشتند اسم گروه وزيرى شد. تاكنون كنسرتهاى بسيار بزرگى در تهران، شهرستانها و كشورهاى ديگر با اين گروه به روى صحنه رفته است. كه به گفته وي در اين گروه سعى شده تا موسيقى امروزى با موسيقى دوران قاجار متمايز باشد ، چون به نظر مى رسد موسيقى دوران قاجار لطمه بسيار زيادى به فرهنگ و هنر كشور وارد كرده و هميشه سعى كرده اند به نوعى با اين نوع موسيقى مبارزه كنند.
وی پنج سالی با رادیو فرهنگ برنامه نیستان همکاری کرد و در سال ۷۷ ده برنامه به سبک گلهای رنگارنگ بنام نغمه های جاویدان ساخت
کیوان ساکت در سال ۱۳۸۳ مدرک درجه یک هنری را در رشته آهنگ سازی و نوازندگی در یافت کرد همچنین در سال ۱۳۸۴ از سوی استاد کسایی لوح تقدیر دریافت کرد.

- آثار كيوان ساكت:
کاست و CD
ماه بانو ( Cassette) ،اي وطن Cassette، افق مهر CD & Cassette ، وطن من CD & Cassette، فسانه Cassette، سبكبال Cassette ،جامه دران CD & Cassette ، ديدار شرق و غرب CD & Cassette ، باران CD ، شبي با خورشيدCD ، آن سوي آب وگل... CDو ...
در تمام كارهايي بالا كيوان ساكت تار مي زنه و يا تارو سه تار(ديدار شرق و غرب و باران) ولي در كاست آن سوي آب و گل ساكت سه تار مي زنه و سهيل حكمت آرا تار مي زند همچنين آهنگسازهاي آن معمولا خودش بوده بجز در كاست ماه بانو و افق مهر كه آهنگسازهايشان پرويز مشكاتيان بوده است.
كتابها: مجموعه پنج جلدي آموزش تارو سه تار، ده تمرين براي تار و سه تار، حركت دائمي، چرخ نيلوفري، با موج تا كرانه، در سایه سار بید، 18 قطعه و 8 آهنگ معروف جهان.
-
دانلود چند قطعه از کیوان ساکت
چهار مضراب (از آلبوم جامه دران)
پرواز زنبور عسل (از آلبوم شرق اندوه)
مرغ سحر ساخته مرتضی نی داوود – تنظیم کیوان ساکت
درآمد راست پنجگاه (از آلبوم فسانه)
قطعه مارش ترک از موتزارت با اجرای تار کیوان ساکت و پیانو مازیار حیدری ( آلبوم دیدار شرق و غرب)
پرواز زنبور عسل (از آلبوم شرق اندوه)
در این مجموعه سعی کردم که شرحی از زندگی عارف را به صورت مختصر اما جامع و مفید در اختیار شما دوستان قرار بدهم. در ابتدا شرح زندگانی عارف را از زبان خودش بیان می کنم که چنین می فرما ید:
خیلی متاسفم از اینکه دوره عمر به تاسف گذشته خود را که از شدت پریشانی و بدبختی همیشه میل داشتم فراموش کرده باشم به اختصار هم ننوشته که پس از مرگ من چهار نفر از دوستان یا علاقمندان به این آب و خاک یا اشخاص بدبخت و بدزندگانی مانند من بدانند از دست زندگی به من چه گذشته است خدایا وجدان خود را به شهادت می طلبم که انچه می نویسم عین حقیقت است پس اگر در غزلی گفته شده است
محیط گریه و اندوه و غصه و محنم
کسی که یک نفس اسودگی ندید منم
دروغ نگفته ام و به همان عالم محبت که خط سیرم از اول عمر در این عالم بوده و همیشه او را محترم و مقدس داشته ام قسم که زندگانی انچنان بر من تنگ گرفت که تنها می خواستم از تاریخ یک چنین زندگی ننگین کسی مطلع نشود بلکه میل داشتم چند غزل ناقص من هم بکلی از بین رفته و به هیچ وجه از من در صفحه تاریخ ایران که این اوقاتش اسباب شرمندگی ایندگان است باقی نماند و شاهدم این شعر است
خوشم که هیچ کس از من دگر نشان ندهد
بکوی عشق نشان به ز بی نشانی نیست
در اسلامبول به خاطر قولی که به حضرت اقای رضازاده شفق داده صرف نظر از عالم محبت و ارادتی که بایشان داشته ، او را چنان شناخته ام که ایران باید سالها بوجود یک چنین فرزندی افتخار کند این است که بر سر قول خود ایستاده و خلاف ان نکنم.
شروع می کنم به مختصری از تازیخ زندگانی خود در ابتدا معذزت می خواهم از چیزیکه معذرت خواستنی نیست ان اینست که از عهده تعیین روز و شب یا ساعت که قدم به عرصه وجود گذاشتم بر نمی ایم اغلب مردم این مملکت از تاریخ تولد خود بی خبرند.
اسمم ابوالقاسم تولدم در قزوین پدرم ملاهادی وکیل می توانم بگویم نطفه من به بدبختی بسته شده است برای اینکه از زمان طفولیت بجهت خصومتی که بین پدر و مادرم از اول عمر بوده است زندگی میکردم چون می دانم بیشتر پدر و مادرها در ایران به واسطه اشنا نبودن از بدو زناشویی اخلاقشان به هم نمی خورد یاد ندارم تاکنون اسم پدرم را به خیر و خوبی برده و برای او طلب آمرزش کرده باشم. مرا یک عمر دچار زندگانی ننگینی کرده که هر ثانیه ان مرگ مجسمی است در این محیط مسموم. پدرم دارای شغل وکالت بود من از همان طفولیت حس کردم که اسم اسباب نفرت مردم است و حالا فهمیده ام که هر دارای این شغل باشد از هیچگونه خیانتکاری مضایقه نمی کند مخصوصا در دوره چهارم مجلس که همه می دانند خیانتی که در این دوره بدست وکلای دروغی باین مملکت ستمدیده شد در هیچ دوره ای دیده نشده است. برای یک خیانتی کهاز پدرم نسبت به ماردم دیدم چون وکیل بود با اینکه پدر من است از مرده او هم صرف نظر نمی کنم که مردم بدانند مرده وکیل خائن را ولو پدر انسان هم باشد باید از قبر بیرون کشید و اتش زد تا کرسی نشینان اینده تکلیف خود را بدانند.دایی ماردم دارای چهار شاهی مال و دو صغیر بود که انها را به مادر من سپرد پدرم به حیله های شرعی این مال را از دست انها در اورد و حال ان دو صغیر چه شدند؟ خدا می دانند. اثر همین مال حلال بود که مرا باعث برهم زدن اشیانه پدر و سه نفر دیگر کرد.کار به جایی کشید که نخواستم بفهمم روزگار برادرهای مرا به کجا کشاید و هر وقت به این خیال افتاده دچار عذاب وجدانی گشته و خود را در جهنم واقعی می بینم و یقین دارم چناچه از اول عمر تاکنون چندین خطا از من سرزده باشد اولین ان همین است.
طبیعت در عوض با من معامله غریبی کرد باچندین نفر مانوس شدم که هر یک از انها مهربانتر از برادر بودند خود را کشتند و هر کدام به نوبت روزگارم را تیره و تار کردند.
یکی مرتضی خان نوه حاجی ملاعبدالوهاب بهشتی بود با او از طفولیت دوست و در یک مدرسه شب و روز گذرانیده بعد از دو سال که در طهران بودم نوشتند هر دو چشمم در حال کور شدن است و او را به طهران خواسته در معالجه او از هیچ چیز مضایقه نکردم سالها با هم بودیم اوایل انقلاب مسافرت قزوین کرد و داخل ازادیخواهان شد و تنها ازادیخواه واقعی بود و این غزل بعد از خودکشی او ساختم:
به مرگ دوست مرا میل زندگانی نیست
زعمر سیر شدم مرگ ناگهانی نیست
دومی محمدرفیعخان بود که هشت سال شب و روز حشرم با او و محل اسایشم منزل او بود و از جوانانی بود که طبیعت در خلقت او قدرت به خرج داده بود.
سومی عبدالرحیم خان جوان بیست و پنج ساله که در یک سفر به اصفهان با او اشنا شدم و خود را در قصر کشت و من بعذ از کشته شدن او کارم به جنون کشید یعد از چند روزی که قدرت نشستن در کالسکه پیدا کردم برای معالجه به بغداد امدم مرحوم حیدرخان عمو اوغلی که اسم او را ایران فراموش نخواهد کرد مواظب حال و طبیب منزل من بود این غزل را بعد از خودکشی این جوان ساختم
جور این قدر به یک تن تنها نمی شود
گوئی اگر که می شود حاشا نمی شود
بعد از این همه مدت یه روز عزیز منو به اینجا کشوند تا بگم
استاد عزیزم "سید کما رضایی" تولدت مبارک
<><><><><><><><><><><><><><><><><>
شرحی کوتاه از استاد:
سید کمال رضایی متولد 18/11/135۱ نوازنده و مدرس ساز های تنبور، سه تار، تار
از جمله فالیت های ایشان شرکت در اولین فستیوال موسیقی مولانا در قونیه (۱۳۸۳)، سرپرستی و آهنگسازی گروه سپهر، کسب عنوان نخست در دومین جشنواره یام نور زاهدان و ...

----


